تبليغاتX
آب ، نان ، من


آب ، نان ، من

تو پاي به ره در نه و هيچ مپرس ... خود راه بگويدت كه چون بايد رفت

همه چیز از سادگی شروع شد..

کوه ها به سادگی بزرگ شدند..

دریا ها به سادگی عمیق شدند..

خورشید به سادگی سوزان شد..

روز به سادگی آغاز و شب به سادگی پایان یافت..

 آسمان ، ابرها ، ستارگان ، سیارات و ... به سادگی شکل گرفتند..

حیوانات و گیاهان به سادگی پدید آمدند و انسان ساده تر از همه چیز خلق شد...

به قدری ساده بود که سادگی اطرافش او را فریب می داد!

هی سادگی ها رو می دید و به سادگی گول میخورد...

به سادگی پیروز شد و به سادگی شکست خورد..

به سادگی عاشق شد و به سادگی عاشق ماند..

به سادگی فراموش شد و به سادگی در یاد ماند..

من سادگی را دوست دارم..

سادگی زیباست..!

...

پ ن :

نیست.

هیجا نیست.

خیلی وقته که هیجا نیست.

.

.

.

پیشنهاد : دانلود قطعه سیمرغ (بخش رودابه و زال)

براساس گزیده ای از اشعار فردوسی

با آهنگسازی حمید متبسم و با صدای همایون شجریان

 اقرار: میدونم متنه ضعیفه! :دی


برچسب‌ها: سادگی, نیست, سیمرغ
نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت 3:38به قلم مریم...| |

دوست عزیزم!

آروم باش و نفس عمیق بکش..

آروم آروم..

هیچ وقت به هیچکس فحش نده! حتا اگه اون نفر شارژ اینترنتش تموم شده بوده و هیچ خیری هم پیدا

نمیشده که شارژش کنه و مدت هاست که به وبلاگت سر نزده و یا کامنتی نذاشته برات و گرفتار یه

مشت امتحان ضدحال دانشگاه بوده و هزاران مشکل دیگه ای که تو حتا نمیتونی تصورش کنی!

این اندرز  را همیشه به یاد داشته باش... باشه؟ (باریکلا)

خب حالا که اعصابت اومد سر جاش و دیگه فحش نمیدی یه کم حرف بزنم برات نه ببخشین بنویسم

برات..

نصیحت دوست داری یا پند یا اندرز ؟

.....

از دست امتحانات بییییب (!!) خلاص شدم و الانم در تعطیلات بین دو ترم به سر می برم..

مث سال کنکور که میگفتم کنکور که تموم بشه ال می کنم و بل میکنم تو امتحانای دانشگاه هم هنوز

میخواستم ال و بل کنم..

می خواستم متنی که قبل از خیت شدنم(تموم شدن شارژ و...) نوشته بودم رو بذارم اما گفتم اول

مخاطبانمو آروم کنم بعد! :دی

الانم که اومدم موقتیه!

نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت 16:21به قلم مریم...| |

سلام...

صدای منو از مرکز یزد ، دانشگاه یزد میشنوید (نه اشتباه شد!)

نوشته ی منو از مرکز یزد ، دانشگاه یزد میخوانید (نه بازم اشتباه شد!)

ای بابا! من دارم این نوشته رو در سایت دانشگاه مینویسم

به اطلاع همه ی دوستان می رسانم که ،در پی حادثه ای ناگوار و غیر منتظره صبح پنجشنبه ساعت ۹

در حالی که خوشحال و شاد و خندان بودم اومدم که یه پست جدید بذارم...

بعد از کانکت شدن یهو (همه چی اتفاقی بود!) تا مرورگر مورد نظر را باز کردم با چنین پیامی از طرف

شرکت بیییییییب(تبلیغات ممنوع!) مواجه شدم که فرموده بودن:

"اعتبار شما کاربر گرامی به پایان رسیده است. برای شارژ حساب خود ........  "

بله! شارژ نتمون تموم شده ! 

و تا اطلاع ثانوی no response to paging!

گفتم که مطلع باشید و جای خالی منو مدتی با گل های مریم پر کنین

چاکر همتونم ...به خدا میسپارمتون..

صدای جمهوری اسلامی ایران ، قاهره! نه ه ه ه ه ه یزد:دی

نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت 15:50به قلم مریم...| |

 

این روزا هر لحظه دلم یه حالی داره..

این روزا شبیه روزای آخر اسفنده..

این روزا تا میام بفهمم چی به چیه یه روز جدید دیگه شروع میشه.

میخوام از همه ی قانونهای حاکم بر زمین فرار کنم

از قانون گرانش..!

چه طوری میشه به "سرعت گریز از زمین" رسید؟

۱۱۲۰۰ متر بر ثانیه! اووه  !

فک کن اگه همه به این سرعت میرسیدن چی به سر این کره ی زمین میومد!

وه! چه خوب میشد!

اما نه! اگه همه به این سرعت برسن که دیگه چه فرقی میکنه با الان؟

اونوخت روز از نو روزی از نو میشه که! من ، میخوام فرار کنم نه اونا که! 

وقتی یه ماهواره یا هر چیز دیگه به این سرعت میرسه ، از زمین کنده میشه و اول یه چند دوری دور زمین

میچرخه ، بعدش اگه به سرعت بیشتری برسه رها میشه ....

چه لحظه ی خوبی!

حالا!

فک کن اگه همه به این سرعت برسن و فقط من بمونم روی زمین..

هیشکی نیس!

اون وخت واقعن میشه گفت "یکی بود یکی نبود"

وای! چقدر هیجان داره..! اینقدر هیجان داره که همونجا سکته میکنم و هیشکی نیس که زنگ ۱۱۵ بزنه.

۱۲۵؟

۱۱۰؟

نه همون ۱۱۵...

همه دل کندن از زمین ..

من میمونمو تمام زمین...

همه رو فراری دادم!

حالا دیگه واقعن همه چی آرومه ولی آیا من خوشحالم؟

حالا چی کار کنم؟

اول باید یه چی بخورم تا مغزم کار کنه!

هیچی هم که تو یخچال نیس!

باید برم یه چی بخرم..از کی آخه؟ هیشکی که نیس؟

پول هم دارم ولی دیگه به چه دردم میخوره؟

باید بزنم بیرون ..

کدوم مانتو رو بپوشم؟ مانتو میخوام چیکار دیگه؟

در خونه هم باز باشه یا نباشه دیگه چه فرقی میکنه؟

بذار یه آهنگ بذارم..خواننده این آهنگ خدا میدونه الان کجاس..!

(تو کوچه) ینی واقعن دیگه هیش موتوری و هیش کوفت دیگه ای دنبالم نمیکنه؟

اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ این مغازه ها همه بازن..

چقدر ماشین بی سرنسشین!

چقدر همه جا آرومه..

یکیشونو بردارم و با کارت سوخت همشون!

کارت سوخت؟

کارت سوخت میخوام چیکار دیگه؟

تو عمرم با این سرعت هیچ ماشینیو ندیده بودم..

دوربینای کنترل سرعت برین پی کارتون که دیگه به هیچ دردی نمیخورین..

اصلن من که گواهی نامه ندارم! گواهی نامه میخوام چیکار؟

موتور! وه! موتور!

برم یکی ازین موتورا رو سوار بشم..

دیگه فرقی نمیکنه دختر باشی یا پسر!

آواز روی موتور! یا آ آ آ ا اها هاها(تحریه یعنی)

اَ این پیتزا فروشیه هم بازه الان! پیتزاهای مشتریا رو میزاست!

بدبختا سرعت فرار امون نداده حداقل گشنه نرن بالا!

اوه اینجارو ببین! این ماشین عروسو برای چی گل زدن؟

باید برم خونه تموم کسایی که میخواستم برم! تو اتاق اونایی که داشتم از فضولی میترکیدم!

باید برم دانشگاهو نمره میانترمامو همشو ۸ کنم! که چی بشه بعدش؟بیخیال!

امروز امتحان فیزیک داشتم خدایا دمت گرم!!

تک زنگ ! اس ام اس! وه! همه چی کنسله!

برم یکی از این هواپیماهای تک سرنشینو کش برم و برم اون ور دنیا ببینم چه خبره؟

نقشه!

من که بلد نیسم ! کمک!

....

موفق شدم!(الان حس ارشمیدس رو دارم که گفته بود :"اورِکا، اورِکا" یعنی "یافتم ، یافتم")

کجا برم؟

ژاپن، فرانسه، ایتالیا (ونیز) ، آمریکا، یوگوسلاوی،قطب شمال! قطب جنوب، آفریکا،مصر و..........

این چشم بادومیا بی خود نیس که میگن خیلی فلانن!

اَ اهرام مصر! برج ایفل! ونیز شهر رویاها با تنهاترین آدم روی زمین ،دیوار چین،باغهای کیوتو،ساحل

گوا،سواحل هاوایی،لاس وگاس زیبا و....

من همش باید در حال تعجب باشم.. 

 

..

..

..

همه ی اونجاهایی که می خواستم رفتم..

۵۵ روز گذشت..

مامان! بابا! خواهرام! داداشام! زن داداش! دوستام! وبلاگم! دانشگاه ! ایران! یزد! خونه! اتاقم!میزم!دفتر و

خودکارم!

خدایا! منم سرعت میخوام..

دلم برای ۳۲۲ نفر تنگ شده!!

...

پ ن۱: سلام

پ ن۲:خوبین؟

پ ن۳: به لطافت کرم ببک طولانی بودن این پستو ببخشین!

پ ن ۴: این متن خیلی طولانی تر بود که خیلیاشو حذف کردم که سردرد نشین!

پ ن۵: خدایا کنترل سرعتمون دست خودت !

پ ن۶: دانلود  :محمد معتمدی

پ ن۷: اینم چن تا لینک از جاهایی که من رفتم:

۱) شهرهای بزرگ در شب

۲)زیبا ترین آبشار های دنیا 

۳) باغ زیبای گل در ژاپن

۴)پرواز بر فراز پاریس

۵)خانه های رنگی بسیار زیبا

۶)آلمان

۷)میدان های دیدنی جهان

۸)شهر شناور در دبی

پ ن ۸: همه اینجاها رو من تنها رفتم! دلتون بسوزه

پ ن۹: هیجا خونه ی آدم نمیشه

پ ن ۱۰: چاکرررررررررررررم!

نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 23:41به قلم مریم...| |

نمیدونم برای بار چندم بود که موتوری دنبالم کرد!؟

نمیدونم برای بار چندم بود که من زنگ یه در خونه ای رو زدم؟

و نمیدونم که بار چندم بود که خدا فرشته شو به موقع فرستاد؟

حدود یه ساعت پیش یه موتوری تو کوچه دنبالم کرد و من زنگ یه خونه رو زدم..

خانمی مسن: کیه؟

من:خانوم یه موتوری مزاحم من شده! خواهش می کنم بیاین دم در!!!(با تکرار)

_ اومدیم ! اومدیم!

موتوری با دیدن این صحنه فرار میکنه!

در خونه باز میشه و 3 تا جوونمرد با یه خانوم مسن با حالتی آشفته و نگران از خونه بیرون میان !

_ چی شده خانوم؟ کی مزاحمت شده؟

من با بغض: یه موتوری ....

_ کوش؟ شمارشو برداشتی؟

من: فرار کرد..نه! اون لحظه هیچی نمیفهمیدم!

_ خونتون کجاس؟

من: همین کوچه ی بغلی!

.

.

.

_صب کن کفشامو پا کنم بیام باهات..

(پا برهنه دویده بودن بیرون و در عین حال آماده بودن)

یه نفر از سر کوچه به طرف ته کوچه داشت میومد!

من: نه آقا ! خیلی ممنون! فرشته نجات من بودین..شرمنده تو ظهر مزاحمتون شدم..چاره ای نداشتم.

_ نه بابا این چه حرفیه! صب کن اومدم..

من(با دلی آروم): باشه...

با 3 تاشون خدافظی کردمو تا ته کوچه با یکیشون اومدم..

(دوسشون داشتم..همیشه دعاشون می کنم.)

...

نمیدونم جواب روزای رفته ی منو کی میده؟

روزایی که بخاطر چنین مسائلی من از دنیا متنفر بودم!

...

کاش تو محرم به جای زنجیر و سینه زدن ، غیرت و مردونگی دیده می شد! (خطاب به ناجوونمردان!)

خسته ام از آشوب مداح ها...

...

پ ن1 : من اومدم!(میدونم الان دارین میگین برو بابا تو هم یه روز در میون میای میگی من اومدم!)

پ ن 2 : دلم براتون تنگ شده بود...

پ ن 3 : به هر زبونی دعا می کنین برای اون 4 نفری که امروز من در خونشونو زدم و با مهربونی

کمکم کردن هم دعا کنین..خواهش!

پ ن4: دلم خیلی گرفته..بعد از ظهر دارم میرم یه جای خوب! جایی که از بچگی میرفتم...شاید اون جا

حالم خوب بشه..!

پ ن 5: ببخشید ! شروع خوبی نبود ولی تا نمی نوشتم آروم نمی شدم..

پ ن 6 : جواب کامنتای پست قبلیو کم کم میدم..چه کامنتای عمومی و چه خصوصی!

پ ن7: خدا پشت و پناهتون

 

نوشته شده در شنبه 12 آذر1390ساعت 14:26به قلم مریم...| |

ای بسا اسب تیزرو که بماند

خرک لنگ ، جان به منزل برد

سعدی

...

بالاخره بر می گردم روزی!!

نگرانم نشین

نوشته شده در شنبه 28 آبان1390ساعت 20:59به قلم مریم...| |

یکی بود یکی نبود

یه دختری بود که داشت تغییر میکرد

خیلی وقت بود که به دنبال این تغییر بود

کم کم بهش نزدیک میشه...

یه تغییر خوب!

سادگی بیشتر ، توقع کمتر ، آروم و بی سر و صداتر...!

...

این روزا دلم میخواد همه جا با صدای بلند بخونم:

آه باران! ای امید جان بیداران!

بر پلیدی ها ، که ما عمریست در گرداب آن غرقیم ، آیا چیره خواهی شد؟

دلم میخواس یه انقلابی بکنم! توی فامیل یا توی خونه یا توی دانشگاه!

اما دیدم هیچ انقلابی تاثیرش بیشتر از انقلاب درونم نیست!

خودت که با خودت راه بیای و از خودت رضایت داشته باشی دیگه کار به کار دیگری نداری! با خودت صفا 

میکنی و زندگی می کنی..

هیچ لذتی برام بالاتر از این نیس که خودمو پیدا کنم و به ندای درونم عمیق گوش بدم!

یادم نره دلم تو تنهاییم چی بم گفت و فراموش نکنم که هیش کی جز خودم نمیدونه تو مغزم چی

میگذره!

اگه خودمو بسازم ، کودک درونم رشد بهتری داره ! اونوقت دیگه نگران آیندش نیستم..

دستشو میذارم تو دستمو و با هم شاد و خندون شعر میخونیمو خودمونو روی یه تاب دونفره رها 

میکنیم...

میریم بالا ... 

وقتی تاب داره به حالت تعادلش برمیگرده چشمامونو میبندیمو دوباره میریم بالا!

اون بالا دیگه چشمامون بازه ِ بازه و سرامون به سمت آسمون!

و این نوسان بار ها تکرار میشه...

فسقلی ِ خودمه!

...

تا حالا شده خونه که میرسین بگین هیجا خونه ی خود آدم نمیشه؟

الان میگم هیچ کودکی فسقلی ِ خودم نمیشه! ۷ تا دوسش دارم!

 

 

نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1390ساعت 17:6به قلم مریم...| |


آخرين مطالب
» سادگی
» 3 تا نفس عمیق...! آفرین!
» به خبری که هم اکنون به دست من رسیده است توجه فرمایید!
» دور دنیا در 55 روز!
» 4 تا فرشته ی مهربون..!
» دمت گرم و سرت خوش باد..
» 7 تا دوسش دارم!
» همیشه کنارم باش...
» من اومدم!
» قصه ای برای او

Design By : RoozGozar.com